اس ام اس های باشگاه پرواز

HIGHBOY

پسرونه

حسن حسن پور از ارد: هرگاه تلخی های دنیا به سراغت آمد قرآن بخوان، همانا که سخن گفتن تو با خداوند، آرامش قلب را به همراه دارد./
بهروز- 19 ساله از اصفهان: آمد رمضان هست دعا را اثری، دارد دل من شور و نوای دگری، ما بنده عاصی و گنهکار توییم، ای داور بخشنده بما کن نظری./
علیرضا از همدان: امام صادق(ع): خواب روزه دار عبادت، خاموشی او تسبیح، عمل وی پذیرفته شده و دعای او مستجاب است./
حامد علی پور: کاش در این رمضان لایق دیدار شویم*** سحری با نظر لطف تو بیدار شویم. فرا رسیدن ماه رمضان، مبارک... ./
محمدرضا از کاشان: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏ اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم است./
سامان محبی: ماه مبارک آمد، ای دوستان بشارت؛ کز سوی دوست ما را هر دم رسد اشارت؛ آمد نوید رحمت، ای دل ز خواب برخیز؛ باشد که باقی عمر، جبران شود خسارت./ مهران کوهی: بابام داشت دینام کولر رو درست می کرد، پیچ گوشتی رو محکم زد رو دستم، گفتم: "آی..." گفت: خورد رو دستت؟ گفتم: پ ن پ، تمارز کردم که پنالتی بگیرم!!!/
اگه یه روزی یه شیء بودم، دوست داشتم.../ حسین رشیدى از تهران: من دوست داشتم تخته سیاه بودم چون از طریق من به دیگران علم یاد می دادن./
سعید- 17 ساله از بدره: من دوست داشتم جای ساعت مچی باشم! چون واسه همه مفیده و به درد همه می
خوره!!/
علی جعفری- 19ساله از نسیم شهر: من دوست داشتم جای گوشی مسئول باشگاه می شدم، واااااااااااای اگه می شد، چی می شد!!!/
مهدی طالبی- 15ساله از میاندوآب: من دوست داشتم جای آینه باشم چون صاف و یک رنگه و فقط حقیقت رو به آدم می گه./
پویان حسینی از مسجدسلیمان: من دوست داشتم که خاک زیر پای مادرم باشم؛ شوخی هم ندارم!!!/
احمد اسطرنونا: من دوست داشتم کتاب بودم چون خودم هم کتاب زیاد می خونم ./
امیر محمد: دوست داشتم جای تلوزیون باشم به خاطر این که همه صبح تا شب بهم نگاه می کردن./
علی عطا: من دوست داشتم تلفن باشم؛ می خوام بدونم آدما پشت تلفن به هم چی میگن! مدیونین اگه فکر کنین خیییلی فضولم!!/
معین- 16ساله از کوهدشت: من دوست داشتم پنجره یه خونه ای باشم که رو به یه باغ پر از درخت و گل باز می شد. /
امیرحسین: صرفا جهت اعلام حضور... ./
حامدعربلو- 21ساله از ورامین: میگم،یه روزی رو مشخص کنیم همه بریم جمکران، هم پروازی ها رو ببینیم، البته با اجازه مسئول محترم باشگاه. موافقا دستا بالا... ./
محمد- 14ساله از لرستان خرم آباد: به نظر من مسئول باشگاه داخل هر استان یه مکانی رو که همه می شناسن رو انتخاب کنه، تا اونجا جمع بشیم. اون مکان رو با نظرسنجی بچه ها تعیین بکنیم. نظرتون؟/
امیر از بابل: جاده های زندگی را خدا هموار می کند، کار ما فقط برداشتن سنگریزه هاست./
روزی که ضایع شدم.../ سیدامیر: دیشب از بیکاری تو نت سرچ کردم... "وقتی که بدجور ضایع شدم"، دیدم تو صفحه اصلی اومد: پسرونه، دخترونه باشگاه پرواز!... انقدر خوشحال شدم که بخشی رو که من راه اندازی کردم انقدر قابل توجه شده. /
رادین زارعی از همدان: وقتی که بدجور ضایع شدم... یه روز که با دوستم رفته بودیم رستوران، یه پسری که تازه غذاشو سفارش داده بود یه گاز از ساندویچش رو خورد و رفت؛ من و دوستمم حمله کردیم به غذای طرف، در حال بلعیدن بودیم که آقا برگشت، نگو رفته موبایلشو جواب بده!!! خلاصه بعد از کلی عذرخواهی یه ساندویچ براش گرفتیم و اومدیم بیرون!!!/
سروش بیون -14ساله از سی سخت-کهگیلویه و بویراحمد.: تو خونه نشسته بودم که دوستم زنگ زد، گوشی رو برداشتم، دوستم گفت: کجایی؟ منم گفتم: رفتم بیرون خونه نیستم. بعد که گوشی رو گذاشتم، دیدم تلفن خونه است!!! به نظر شما من چقدر ضایع شدم؟ /
محمد داداش زاده از چلونصر : کشف جدید من... آیا می دانید فصل بهار و پاییز پیامک های بخش پسرونه در اول باشگاه درج می شود و فصل تابستان و زمستان، اول پیامک های بخش دخترونه!!!!/
ایمان- 17 ساله از یزد: به مامان بزرگم میگم: مامان بزرگ، بیا بریم اینترنت؛ خیلی باحاله. برگشته میگه: ننه، من پام درد می کنه، تو خودت برو. منم رفتم به بابا بزرگم گفتم، اونم برگشت گفت: ماشینو روشن کن، اومدم نوه ی گلم!!! بعععله، چه بابابزرگ باحالی داریم ما !/
احمد از خوزستان- شهرستان امیدیه: آقا پیمان، دو تا راه داری، اول این که بری خدمت سربازی، همون جا می تونی امتحان کنکور هم بدی، اگه قبول شدی، بهت مرخصی میدن؛ هر وقت که دانشگاهت رو تمام کردی، باید برگردی سربازی. دوم اینکه می تونی بری پلیس+10 و معافیت تحصیلی بگیری، موافق باشی داداش گلم./
مشاعره پروازی... "چ" بده..../ سعید- ۱۹ساله: چه بخواهی چه نخواهی جواب کنکور خواهد رسید؛ چه بدانی چه ندانی جواب کنکور خواهد رسید؛ چه بخوانی چه نخوانی جواب کنکور خواهد رسید؛ چه دارو چه پزشکی جواب کنکور خواهد رسید؛ چه دندون و چه قضاوت جواب کنکور خواهد رسید!! کجاش خنده دار بود!؟! اینو تقدیم می کنم به همه بچه های تجربی به خصوص طرفداران داروسازی!!!/
علیرضا محمدی- ۱۶ساله از آلوئک: چقدر مانده زمان، تا زمان آن برسد که ما شکسته دلان را دوباره جان بدهی؟ وضو گرفته ام از اشک چشم و منتظر خودت که بیایی و در کربلا اذان بگویی. اللهم عجل لولیک الفرج.... ./
رضا: چو عضوی به درد آورد روزگار* دگر عضوها را نماند قرار./
**لطفا برای شرکت در مشاعره پروازی، واژه "مشاعره" رو اول پیامکتون بنویسین. حرف بعدی برای مشاعره..."ح" بده!/
آرمان: اوووووومممم، هوووووومممم، طااا اوووومممم، هووووومممم.... دیالوگ ماندگار انیس در سریال ستایش!!!/
میلاد از سوق: من که دوست داشتم جای سوسک بودم تا کسانی رو که از سوسک می ترسن رو سکته بدم!! هههههه... ./
احسان- 17ساله: من و دوستم توی دوران مدرسه روزی به زور یه ساعت درس می خوندیم...! بعد می دونین چی می خوایم قبول شیم؟؟؟... "پزشکی دانشگاه شهید بهشتی تهران"!!... واقعا نمی دونم بعد کنکور کی می خواد شکست روحی منو مداواش کنه؟... اون دوستمو که ولش کن، خیلی بدبخته... اسمشم پژمانه./
محسن از شیراز: هم باشگاهی، اگه می خوای یه تعادلی برای زندگیت برقرار کنی و وقت کمتری رو با دوستات باشی، بهت پیشنهاد می کنم که برای اینکه بتونی از خانوادت محبت و عاطفه کسب کنی، بهتره صبور باشی. خودت اول بهشون محبت کن تا متقابلا از طرفشون محبت ببینی. براشون وقت بذار و اونها رو درک کن. به صحبت هاشون دقیق گوش بده. اونها رو تشویق کن. سعی کن شرایطی رو به وجود بیاری که رشد شخصیتی اون ها تو جهت مثبتی پیش بره. همیشه که نباید دیگران برای ما قدم بردارن، یه بار هم ما برای خانوادمون قدم برداریم و نتیجه اش رو ببینیم./
مازیار از روستای سرچاه: سلام مسئول باشگاه. الان که دارم پیامک می فرستم ساعت 3:22 صبحه ولی من بیدارم؛ کار مهمی باهات نداشتم فقط گفتم بدونی تو این ساعت هم به فکرتم!!!!!! راستی تا حالا کسی این موقع بهت پیام داده؟! /
سروش-25 ساله: خانم سحر، اگه می خواین از تخیلاتتون دور بشین، بهتون پیشنهاد می کنم از تنهایى دوری کنین؛ با افکاری که آزارتون میده مقابله کنین؛ یعنى هر وقت این افکار به ذهنتون اومد، به هر صورتى که شده خودتون رو از چنگ اون نجات بدین؛ مثلاً خودتون رو به یه کارى مثل مطالعه مشغول کنین و نذارین ذهن شما پر از این افکار بشه. به جنبه‏هاى مثبت خودتون فکر کنین و سعى کنین اونها رو تو یه برگه‏ لیست کنین و جایی بچسبونین تا همیشه این لیست رو ببینین. راستی اگه یه برنامه خوب برای زندگی خودتون بنویسین، کمتر دچار یه همچین مشکلاتی میشین./
یه هم باشگاهی- پسرونه: بچه ها، به نظر شما آیا بهتر نیست تو رشته فوتبال هم مثل والیبال از ویدیو چک استفاده شه تا دیگه حق هیچ تیمی ضایع نشه؟ همه دیدن داور چه جوری علیه ایران داوری کرد!!!/
محمد حسین: فانتزی من اینه که فونت پیام نما عوض بشه؛ آخه خیلی بد خطه...!!! مسؤلین رسیدگی کنن./
محمد جواد- 12ساله از مشهد: مورد داشتیم طرف رفته عروسی، اینقدر خورده که فرداش بیمارستان حدود یک ماه بستری شده؛ مدیونید اگه فکر کنید فامیل ما بوده!!! برای سلامتیش صلوات... ./
حسین کاظمی از قم: داشتم تو مغازه فوتبال می دیدم، یهو دوستم اومد تو مغازه؛ مثلا می خواست بگه من هم از فوتبال سر رشته دارم، برگشته میگه: الان زیدان تو کدوم تیم بازی می کنه؟!! منم یه خورده مکث کردم و گفتم: اومده پرسپولیس، اونم باورش شد و گفت: پس امسال دروازبان پرسپولیس قویه!!! برای سلامتی همه دوستای خوب و با اعتماد به نفس، صلوات... ./
علیرضا قناعت از دهخیرسفلی: سلام باشگاه. من به پیشنهادت برای خلبانی خیلی فکر کردم؛ نمی تونستم بیام حالا چون خیلی اصرار می کنی، باشه میام!!!!/
سجاد- 18ساله از کوهدشت: سلام باشگاه. کمک خلبان می خواستی؟ من هستماااا... ولی راه دوره!!! حالا به جای روزهای زوج نمی شه هر روز پیاما عوض بشه ؟؟؟؟ یا ساعتی؟؟؟ پیامای بیشتری هم بذارین؟؟؟ مثلأ دویست تا؟؟؟/
رضا از اراک: با اینکه تا حالا پیامی از من درج نکردی جناب مسئول، اما حاضرم کمک خلبانت بشم. البته با حقوق!!! می دونی که زندگی خرج داره!!!/ محمدحسین: فانتزی من اینه که شماره ام سامانه ای بشه. یعنی وقتی کسی ازم پرسید شماره ات چنده، با خون سردی بگم: ۲۰۰۰۰۲۰۲ باور کنید خیلی با حاله./
یه کشتی گیر- پسرونه: آقا عادل، به نظر من برو کشتی؛ من خودم 2ساله دارم میرم! ورزش خوبیه چون تو کشور اوله بعد اگه تو این ورزش خوب باشی، آینده داری! تمرین های خوبی داره که باعث میشه رو فرم باشی. درضمن ورزش پهلونی و مردونگیه!/
رضا کریمى- 17ساله از هشترود: داداش عادل، من تازه دارم میرم کونگ فو؛ سخت هم تلاش می کنم و خط یکم تا نصفه بلدم؛ به نظر من کونگ فو از همه چى بهترهو لازم به ذکر است من 4جلسه رفتم و نصف خط یکو گرفتم؛ ما اینیم دیگه!!! /
امیر از اندیشه:دوستای پروازی، بروبچه های تیم ملی از برزیل برگشتن و من رفتم استقبالشون؛ اما یه چیزی خیلی ناراحتم کرد!!! این که فوتبالیستا از بعضیا دلخور بودن و می گفتن یه کسایی رفتن تو صفحات اینترنتیشون و بهشون توهین کردن!!! آیا واقعا این درسته؟ اونا به عشق ایران تا آخرین لحظه جنگیدن که دل ما رو شاد کنن، اما نشد! بعد از بازی از تو چهره تک تکشون می شد بفهمی که اونا چقدر ناراحتن. پروازیا، پیام های دلگرمیتون رو با عنوان "تیم قهرمان ایران" برای باشگاه بفرستید تا بهشون نشون بدیم که مردم چقدر دوستشون دارن حتی اگه صعود نکنن و بازی خوبشون رو در مقابل آرژانتین، هرگز فراموش نمی کنن./
بخش پرسش های من.../ رضا نظامی- 15ساله از اسفراین: سلام به همه. یه سوال داشتم... دوستان، من در روزهای عادی خیلی قهوه می خورم؛ حالا که ماه رمضان اومده، باید این عادت رو ترک کنم؛ خیلی برام سخته! کمک کنین چون اگه اینجوری پیش بره، روزه گرفتن برام خیلی سخت می شه!/
پارسا حیدری: یه سوال مهم دارم... بچه ها، من دندونم باید عصب کشی بشه اما دکتر پنچ مرداد بهم وقت داده، ولی خیلی دندونم درد می کنه؛ می شه بگید تو این یک ماه چی کار کنم تا دردش کم بشه؟! /
سیدرضا حسینی از گنبد: یه معمای ساده ... ﺁﻥ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﮒ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﻣﯿ ﺪﻭﺯﻧﺶ ﻭﻟﯽ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ؟/

دخترونه

حمیده از لیوار: خدایا... یاریمان کن در ماه مبارکت، میهمانان خوبی برایت باشیم./
ندا - 21 ساله از قم: پیام خداوند... تو ای زیباتر از خورشید زیبایم، تو ای والاترین مهمان دنیایم، بدان آغوش من باز است، شروع کن یک قدم با تو، تمام گام های مانده اش با من. استشمام رایحه دل انگیز رمضان گوارای وجودتان؛ التماس دعا./
میترا از شیراز: روزه تمرین کلاس زندگی، درس ایثار و خلوص و بندگی، روزه زنجیر هوا گسستن است، دیو و بت های درون بشکستن است ... فرا رسیدن ماه رمضان بر شما مبارک./
ثریا امیری-21 ساله: هرچه داریم از خداست و هر چه توان داریم برای خدا باید خرج کنیم و با ادب خاص خود وارد این مهمانی بی مانند بشویم... ماه رمضان مبارک./
لیلا_17 ساله از تهران: ما را به دعا کاش نسازند فراموش، رندان سحرخیز که صاحب نفسانند ...فرا رسیدن ماه مبارک رمضان بر شما مبارک./
اگه یه روزی یه شیء بودم، دوست داشتم.../ هانیه: من دوست داشتم پرچم ایران بودم، چون عاشق ایرانم. زنده باد ایران، زنده باد میهن... ./
رضوان: دوست داشتم جای کلمه «مسئول مجهول باشگاه »باشم. آخه خیلی کلمه باحالیه؛ نه؟!/
مریم اوکاتی از زاهدان: من دوست داشتم به جای عصای مادربزرگ و پدربزرگا باشم؛ چون خیلی دوستشون دارم و از همین جا دست همه شون رو می بوسم ./
فرحناز- 16ساله- بچه محل امام رضا: من ترجیح می دادم سفره باشم چون باعث می شه همه دور هم جمع بشن./
زینب: من ترجیح می دم کامپیوتر باشم چون مطمئنم در این صورت حداقل مورد توجه یکی از اعضای خانواده هستم./
حمیده: من دوست داشتم جای پول باشم تا همه دوستم داشته باشن! بععععله... ./ نگین: من دوست دارم یه کتاب باشم، چون خیلی به کتاب علاقه دارم!/
معصومه اسکندری از ماهشهر: من که دوست داشتم یه پاکن باشم تا اشتباهات دیگران رو پاک کنم. بععله... من همچین آدم مهربونی هستم. چیه؟ چرا می خندی؟!!!/
سمیرا از شیراز: کیا یادشونه وقتایی که معلم می خواست سوال بپرسه، پاک کن می نداختیم زیر میز که بریم بیاریمش و تو تیررس نگاه معلم نباشیم؟!!!/
شکوفه الماسی از بدره دهستان زرانگوش: این همه اسم واسه بچه های آقا راشا پیشنهاد کردیم، اما ایشون هیچکدوم رو انتخاب نکردن!!!! ضد حال از این بالاتر ندیده بودم... افق جان کجایی که یادت بخیر؟ !/
رقیه- ۱۶ساله از لردگان: اعتراف می کنم وقتی پیام آقای محمد قهرمانی(درمورد تشابه کیفشون با پیاز) رو خوندم، از خنده روده بر شدم ولی بعدش یاد کیف پول خودم افتادم و افسرده شدم!!! مسولین لطفأ رسیدگی کنن./
مهشید: سوتی منو ... تا خوندن پیام مونا خانم نفهمیدم بخش دخترونه رو دارم اول می خونم!! بچه ها، بلیط افق تموم شده، کسی میدونه بازار سیاه کجاست؟/
روزی که ضایع شدم.../ راضیه: روزی که بد جور ضایع شدم، روزی بود که کلی تو خونه کار داشتیم، منم خودمو زدم به خواب؛ خواستم خواهرم کار کنه که یه دفعه خواهرم اومد تو اتاقم. هر چی صدام زد، جواب ندادم. فهمیده بود فیلم بازی می کنم، در و باز و بسته کرد و منم فکر کردم رفته بیرون... یهو خندیدم، چشممو باز کردم و دیدم خواهرم بالا سرمه!!! یعنی می مردم بهتر بود./
معصومه رنجبر- 16ساله: ضایع شدن دیگه در این حد نوبره....... می خواستم برم از پست بانک شارژ بگیرم، در ورودی پست بانک کشویی بود، بعد فلش هم زده بود اینجوری<= => فلش ها رو ندیدم؛ در رو جلو عقب کشیدم وا نشد، خواستم برگردم، دیدم مسئولش داره صدام می کنه و از خنده غش(قش) کرده!!! هیچی دیگه ضایع شدم رفت!!!/
مریم- 21 ساله: بدجور ضایع شدم... رفتم کیف فروشی، با کلی کلاس اشاره کردم به کیف مشکیه که بگم چه قیمته؛ به فروشنده گفتم: ببخشید اون کیف مشکیه چه رنگیه؟!!! یه دفعه مغازه رفت رو هوا؟/
آگرین- ۲۰ساله از کرمانشاه: الا مسئول فرزانه، که هستی بس تو دردانه، نشو با ما تو بیگانه، بکن در حق ما لطفی، که باشد بس جاودانه. ایندفعه دیگه بدرج، ضایعم نکن!!!/ زهرا ذکایى از فارس: ببخشیدا زهرا خانم، مى خواى مشاعره کنى چرا شعر سعدى رو خراب می کنى؟ به جهان خرم از آنم... ب اولش هست نه ج. ج نداری خب مشاعره نکن!!!/
مشاعره پروازی... "چ" بده..../ ستاره حقیقت شناس از رشت: چو خواهی که نامت بود جاودان، مکن نام نیک بزرگان نهان./
فرشته اروجلو_12ساله از شهرستان کمیجان: چالاک و دلیر و کاردان باش، در وقت حصاد و خوشه چینی./
راضیه: چوب معلم گر بود زمزه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را./
زهرا از شهرک دوتپه سفلی: چو ایران نباشد تن من مباد... ./
رقیه از اردبیل: چه دعایی کنمت بهتر از این، خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق.... تقدیم به برو بچه های پروازی./
فرشته: چرا مسؤول باشگاه نمیدرجی پیامم؟... خدا داند نمی درجی پیامم، من در چه حالم؟... مگر شارژ موبایل من اضافیست؟... که تو حتی نمی اندازی نیم نگاهی بر پیامم... بیا رحمی بکن بر دل زارم... به غیر تو من همدمی ندارم... این شعر از خودم بود!!/
**لطفا برای شرکت در مشاعره پروازی، واژه "مشاعره" رو اول پیامکتون بنویسین. حرف بعدی برای مشاعره..."ح" بده!/
الهام از رودسر: خب مسئول باشگاه، بچه های هر شهر رو تو شهر خودشون جمع شن دیگه!!! اینجوری که می شه! شما هم کافیه یه مدت پیام های بچه ها رو در این مورد درج کنی تا مکانشون مشخص بشه. مثلا بچه های رودسر تو پارک ملت جمع شن. /
عسل از نظرآباد: بعله مسئول باشگاه، می شه بچه ها رو دور هم جمع کرد؛ توی تهران هر کی بخواد میاد، هر کی هم نخواد یا نتونه، نمیاد!!! می دونم الان اگه پیامم درج بشه دختر خانوما اعتراض می کنن که ما نمی تونیم بیایم ولی ما که می تونیم بیایم، چرا نیایم؟ بچه ها، اونایی که می تونن بیان، لطفا ً نظرشون رو بگن./
لیلا -20ساله: باشگاه پرواز، به حرمتت بالهایم را شکستم.... تا پریدن و پرواز را با هر کسی تجربه نکند ./
فاطمه از ورامین: باشگاه است دیگر، شارژ گوشی را می خورد، شارژ اینترنتت را هم می خورد، معدلت را پایین می آورد، تو را از کار و زندگی می اندازد، به خودش وابسته ات می کند، آخر سر هم پیامت درج نمی شه./
سپیده از یزد: سحر خانم، بهتره اینو بدونین که انسان یه موجود با اراده و مختاره و همان طور که نمیذاره هر کسی به حریم شخصی و خانوادگی اش نفوذ کنه، باید از نفوذ افکار و اندیشه های مزاحم و خیالی تو ذهنش هم جلوگیری کنه و کنترل افکار و اندیشه هاش رو خودش دستش بگیره./
ثنا حسینی از کرمانشاه-الهیه: من برای معرفی باشگاه از کتابخونه کتاب می آوردم، وقتی پسشون می دادم، یه برگه که باشگاه پرواز رو تو اون معرفی می کردم، بین برگ های کتاب میذاشتم؛ اسم کتابخونه هم الهیه است. البته شما هم می تونین همچین کاری برای معرفی باشگاه انجام بدین./
أسرا- 20ساله از کرمانشاه: دختر همسایه مون زنگ زده میگه: چرا ADSL من نمیره تو اینترنت؟ بهش میگم: کدوم چراغا روشنه؟ میگه: چراغ اتاقم و مهتابی آشپزخونه...!!! ای خدا...!/
نسرین از اردبیل: هم باشگاهی عزیز، شما می تونین با یکی از بزرگای فامیل خودتون صحبت کنید تا بره با خانواده عروستون صحبت کنه؛ جواب میده. امتحان کنید. /
زهرا- ۲۱ساله: می خواستم راجع به عروسى که مادرشوهرشو اذیت می کنه بگم: عزیز من، دست بالاى دست زیاده؛ امروز تو برنده اى اما روزى می رسه که خودتم مادرشوهر می شى؛ اونوقته که می فهمى چه خبطى کردى؛ یه خورده فکر کن ببین چطور می تونى جواب اشکاى یه مادر رو بدى./
رویا ابتهاج ـ۱۶ساله از مشهد: عروس هم باشگاهی، از شما که یه پروازی هستی بعیده؛ شما بشین با خودت فکر کن اگه یکی با خودت همچین رفتاری کنه، خوشحال میشی؟! امام علی(ع) می فرمایند: با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند. پس لطفا حداقل به احترام امامون دست از کاراتون بردارید و بدونید خدا جای حق نشسته و از حق خودش می گذره اما از حق الناس نه!/
کوثر- 18 ساله از محمودآباد: خودم خاص و رفیقام خاص، دنیا مال ما پروازی هاس، فدای سرش اون دوستی که پرواز نخواس، سرمون بالاس، چون بالا سرمون خداس، پرچممونم بالاس، این پیغام بچه هاى پروازی به کل دنیاس..!!/
مهیاس: آقا عادل، به نظر من برین ژیمناستیک؛ خیلی باحاله؛ تکواندو هم خوبه، من خودم تکواندو می رم./
فاطمه: سلام بچه ها. یه پیشنهاد دارم واسه تابستونتون.... بشینید کتاب نهج البلاغه رو بخونید. خیلی خوبه، ما که شیعه امیرالمومنین هستیم، نباید از این کتاب غافل شیم. موافقا دستا بالا. یا علی... ./
فاطمه از کرمان: من حاضرم کمک خلبان رییس باشگاه بشم ولی پایگاهتون کجاست، کرمان یا تهران؟!/
تمنا- 19ساله: من دلم می خواد کمک خلبانتون بشم؛ تابستون خیییلی بیکارم!/
زهرا- 19ساله: من حاضرم کمک خلبان بشم هااا، فقط یکی دو تا از دندونام رو باید پر کنم، مشکلی که نداره مسئول محترم؟/
عاطفه- 18ساله از استان گلستان: مسئول عزیز باشگاه، من بیام کمک خلبان بشم؟ خیلی دوست دارم ولی از ارتفاع می ترسم!!!/
زهرا ابراهیمی- 19ساله: سلام علیکم مسئول محبوب و مجهول باشگاه بزرگ و پرمحتوا و هلوی پرواز، اینجانب جانسار، آمادگی خودم را برای خدمت کردن به هم پروازی های عزیز در بخش کمک خلبانی را اعلان می کنم. ممنون بچه ها. وجدانا معلوم شد هندونه هم با خودم آورده بودم؟؟؟!!!/
سحر از طهرون: چهارشنبه داشتم باشگاهو می خوندم، مامانم از کنارم رد شده میگه: فردا تو کنکورت از این سوال میاد دیگه؟ نه؟!!!! شرمسارم کرد!!!/
سمیرا از تهران: فاطمه خانم، آب لیمو کمک زیادی تو این مورد می کنه و تیرگی های روی زانو و آرنج رو روشن می کنه؛ کافیه چند قطره آب لیمو رو روی قسمت های تیره آرنج و زانو بریزید و ماساژ بدین./
باده-19ساله از ساری(دانشجوی مدیریت بیمه): بچه ها، یادتونه پارسال ماه رمضان یکی از هم پروازی ها گفته بود که به برنامه ماه عسل پیام بدیم و بگیم مسئول باشگاه پرواز رو به برنامه دعوت کنند؟!! موافقین امسال هم این کارو انجام بدیم و همه تو اولین برنامه ماه عسل پیام بدیم؟!!!/
بخش پرسش های من.../ نوریه: بچه ها، یه سوال... قاب ژله ای گوشی من خودکاری شدی!!! لکه اش چطوری از بین میره؟! ممنون./
عالیه از مشهد: هم پروازى ها، یه سوال... آیا سنگ ها قدرت درمانى دارند؟!!/
یه هم باشگاهی- دخترونه: مسئول بدرج خواهشا، بچه هاااا خواهشا کمکم کنین؛ چی کار کنم لاغر شم؟ دیگه خسته شدم، نجاتم بدین!! شدم مسخره عام و خاص!!! هیچ کس کمکم نمی کنه؛ شماها اینطوری نباشین پروازی ها./
آیدا حیدری- ۱۳ ساله از زنجان: هم باشگاهی های عزیز. با توجه به فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، بگید که رفتن به افطاری خونه کدوم یک از اقوامتون، بیشتر خوشحالتون می کنه و چرا؟ /

پسرونه

مهدی مددی از جهرم- روستای همنده: الهی، عاجز و سرگردانم، نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم، دارم./
حامد از استان سیستان و بلوچستان: بچه ها یه خبر خوش... بالاخره شهر سوخته تو فهرست آثار جهانی قرار گرفت. چون این محوطه‌ باستانی قبلا به خاطر کشفیات مهم باستان ‌شناسان تو دنیا شناخته شده بود و از اهمیت زیادی برخورداره. در نهایت تونست تو سی و هشتمین اجلاس یونسکو شانس ثبت جهانی پیدا کنه./
سوتی بیار، خنده ببر.../ مصطفی نیکزاد- 15ساله از تربت حیدریه : سوتی در حد جواد نکونام.... تو مهمونی دیس برنج رو گرفتن جلوم، کلی کلاس گذاشتم که نه رژیم دارم، برنج زیاد نمی خورم و اینا... یه دفعه میزبان برگششت گفت: نه بذارش وسط سفره!!! افق کجایی که در رهت پیر شدم. /
آرمان عادل: فقط سوتی رو ببینید... یه روز تابستونی تو خونه زیر باد کولر در خواب شیرین بودم که... آیفونمون شروع کرد به زنگ خوردن، منم یکدفعه از جام پریدم، چون هنوز مغزم هوشیاری کامل نداشت وقتی آیفون رو برداشتم، گفتم: کیه؟! گفت: مأمور گاز هستم! منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم: ما خونه نیستیم، زنگ طبقه پایین رو بزنین!!!! بعدم آیفون رو گذاشتم و به ادامه خوابم رسیدم./
احمد رضا از دزفول- مهاجرین: سوتی عمه منو... می خواست با لپ تاپ کار کنه و چون آخرین بار لپ تاپ دست من بوده، برگشت با اعتماد به نفس به من می گه: لپ تاپ برق داره؟ من... لپ تاپ... شارژ... و دوباره من و باشگاه پرواز... ./
علی رضا: ناتوان ترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن دوست را ندارد، و ناتوانتر از او کسی است که دوستی به دست آورد و او را از دست بدهد. از دست دادن دوستان، غربت است. آنچه را بخشیدی، از یاد ببر؛ آنچه را وعده دادی، به یاد آور. حضرت علی (ع)./
مهدی- 20 ساله: داداش سجاد، از خوردن چای پررنگ، قهوه و کاکائو به موقع سحری خودداری کن تا دچار عطش و تشنگی نشی. عوضش بیشتر میوه، لیموترش، ماست و سبزی‌خوردن بخور. تو ماه رمضان باید از نون و غلات، گوشت و تخم مرغ و حبوبات، میوه و سبزیجات، شیر و لبنیات یعنی گروه‌های اصلی غذایی بیشتر استفاده بشه. مصرف آش، سوپ، عدسی، شله زرد، فرنی، شیربرنج، چای کم رنگ، آب جوش برای هضم بهتر غذا توصیه شده که بهتره اول افطار با این خوراکی‌ها باز بشه./
حسین- 22 ساله:داداش سجاد، غذاهایی که زیادی ادویه دارن، غذاهای چرب و سرخ کردنی، غذاهای شور و شیرین، بادمجان، کشک و... عطش رو زیاد می‌کنه که برای رفع اون می تونی از لیموترش، ماست و سبزی‌خوردن کنار غذا استفاده کنی. یا از روش‌هایی مثل غرغره با آب سرد، شستن دست و پا با آب سرد و دوش آب ولرم استفاده کن./ پویا منبری- 15ساله از کامیاران: الان رفتم باقیمونده شارژمو چک کنم، 650 تومن مونده بود! کلی خوشحال شدم. فدایی داری باشگاه... ./
حرف باباهای مهربون با نوجوونا.... پرسش آفتابگردون:/ حسن متولد 31/ 3/ 71از شیراز: به نظر من بعضی از پدرها چون پدرهاشون بهشون محبت نمی کردن، اونا هم با بچه هاشون همین رفتار رو دارن؛ پدر من که خدا رو شکر خیلی هوامو داره، ممنونم ازش. خدایا دوستت دارم که چنین پدری به من دادی. /
روح الله از شیراز: من بچه بودم پدرم رو از دست دادم، با خوندن این مطلب یاد به پدرم افتادم؛ ممنون که با این مطالب آدم رو به گذشته می برید. /
مهدی از ایلام: خانم رها، حجامت آدم رو سبک می کنه و باعث شادابی صورت می شه. من خودم چند بار حجامت کردم./
مشاعره پروازی... "جیم" بده..../ آرش از استانه اشرفیه: جز آستان توام در جهان پناهی نیست، سر مرا بجز این در حواله گاهی نیست./
سعد آلبوبیری- 16 ساله از خرمشهر: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد، هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد، با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم، یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد. اللهم عجل لولیک الفرج... /
مسلم ماروسى از نیشابور- روستاى ماروس- بخش میان جلگه: جمع و جورت می کنم پیکان، اگر فرصت دهى. وام می گیرم بهر تو پیکان، اگر مهلت دهى؛ می زنم رنگ جدید و می خرم سیستم برات؛ چون سمند و ال نود پیکان، اگر فرصت دهى./
سجاد مهرابی از کوشک اصفهان: جمعه یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار
/ جمعه یعنی مادر چشم انتظار / در هوای دیدن روی نگار/
جمعه یعنی یک سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی؟/
**لطفا برای شرکت در مشاعره پروازی، واژه "مشاعره" رو اول پیامکتون بنویسین. حرف بعدی برای مشاعره..."چ" بده!/
کبریا- پسرونه: متشکرم از استادی که سر جلسه امتحان دید برگم سفیده آروم در گوشم گفت: تو فقط اسمتو بنویس، بقیش با من!!!................ حیف که از خواب بیدار شدم، ندیدم استاد بهم چند داد؟!!!/
محمد درزی- 15 ساله از قائمشهر: خانم سوگند، باید در جوابتان گفت که شما باید با کسی که بهترین شرایط را براتون فراهم می کند و مرد زندگیه ازدواج کنید؛ چون هم آسایشتون رو فراهم می کند و هم به تدریج به او علاقه مند می شوید./
مجتبی- 19 ساله از دهدشت: خانم سوگند، به نظر من با کسی که دوستش دارید ازدواج کنید بهتره، چون بهم علاقه داریم و در برابر مشکلات هم با هم می مونین./
داریوش سعادتمند از اردبیل: خانم سوگند، به جاى اینکه عاشقانه انتخاب کنى و عاجزانه زندگى کنى، عاقلانه انتخاب کن تا عاشقانه زندگى کنى./
پسرونه از سبزوار: خانم سوگند، به قول یکی از بزرگان: دنبال دلتان بروید، اما “عقلتان” را هم با خود ببرید . عاقلانه فکر کنین و با بزرگترها مشورت کنین./
نوید خاتونی: یکی از فانتزیام این هست که ببینم تو یه قرعه کشی برنده شدم، برام مهم نیست، حتی یه دونه مسواک باشه!!/
اینم از مصاحبه.../ احمد امامی: مسئول باشگاه، سر پیام هایی که درج نمی شه چی میاد؟ 1_** تو آرشیو باقی می مونه 2_ همشون حذف می شن./
یه هم باشگاهی- پسرونه: آیا شما هم مثل بقیه خلبانا کمک خلبان داری یا نه؟ الف- آره** ب- نه، ولی دنبال یه کمک خلبان خوب می گردم.کسی حاضره کمک خلبانم بشه؟/
محمد: مراقب باشید به کسی که اعتماد می کنید ..... شیطان هم روزی فرشته بوده است./
محمد- 15ساله از قوچان شهر: بعله که صعود می کنه. من که فکر کنم بره فینال به برزیل بخوره، بعد 2.0 عقب باشه، دقیقه 80 تا 90 سه تا گل قوچان نژاد بزنه. مثل پرسپولیس که..... ./
امیرعلى از قم: تازگیا عینکى شدم، مامانم میگه: از بس که میرى باشگاه عینکی شدی. بابام میگه: از کى تا حالا بدون اجازه من میرى باشگاه؟ یعنى محو شدما!/
و اما بعد از مدت ها انتظار، جواب فانتزی پروازی ها.../ راشا تهرانی- ۲۴ ساله از تهران: خانم معصومه، جهت اطلاع باید بگم که بنده راشا هستم نه آرشا؛ ولی یه برادر به اسم آرشان دارم که دیگه بگذریم... و در جواب سؤالتون باید بگم اسم پسرم رو راسا و اسم دخترم رو راشین گذاشتیم. ممنون بچه ها./
فرهاد از تهران: هم پروازی، جالبه بدونین مثلث برمودا یکی از پر رفت و آمدترین خط‌های سفرهای دریاییه و روزانه کشتی‌هایی از اروپا، قاره آمریکا و جزیره‌های کارائیب به اون منطقه رفت و آمد می‌کنه. کشتی‌های تفریحی از فلوریدا و یا پروازهای تجاری و هواپیماهای شخصی از فلوریدا، کارائیب وآمریکای جنوبی به این منطقه زیاد سفر می‌کنن. یکم برای اتفاقات این منطقه زیادی پروبال دادن./
بخش پرسش های من.../ عادل دمیرچی: بچه ها، یه سوال... من قبلا مدتی ورزش های رزمی(کونگ فو) کار می کردم اما الان دیگه دوست ندارم اونو ادامه بدم. به نظرتون چه ورزشی خوبه؟ /
یه هم باشگاهی- پسرونه: سلام. یه سوال... من جوانی هستم ۱۸ساله. من دوست و رفیق زیاد دارم و همش بیادشون هستم. خیلی به دوستام اهمیت میدم و تو درس و زندگیم تاثیر گذاشته؛ به نظرتون چی کار کنم که این عادت رو فراموش کنم؟ شب و روز ندارم دیگه. خواهشا کمکم کنین./
پیمان- 19 ساله: یه سوال خیلی مهم داشتم... من الآن 19 سالمه، چه جوری می تونم یه سال دیگه بمونم و سال دیگه هم کنکور بدم ولی خدمت سربازی نرم؟!/

دخترونه

متین سجودی از تهران- دخترونه: خدا مرا مورد لطفش قرار داده، هم روزهای خوب دیده ام، هم روزهای بد. همه آنچه که می خواهم را ندارم، اما هر آنچه که نیاز دارم برایم فراهم است. با کمی درد و رنج از خواب بیدار می شوم، اما بیدار می شوم! شاید زندگیم کامل نباشد، اما خدا را شکر، راضی ام./
سروه- ٢٠ساله از کردستان: تبلیغ جدید... زندگی خوب، جامعه خوب، فوتبال خوب و باشگاه پرواز خوب... باشگاه پرواز حامی تیم ملی ایران شما را به دیدن فوتبال امشب ایران دعوت می کنه. به امید پیروزی ایران./
نگین از رشت: مورد داشتیم انقدر درگیر تبلیغ واسه باشگاه بوده می خواسته رو اتوبوس تیم ملی بنویسه: "parvaz club" بابا بیخیاااال!/
سوتی بیار، خنده ببر.../ فاطمه سعید- 12ساله از کرمان: من دو ساعت پیامک نوشتم به باشگاه، اونوقت به جای فرستادن به 20000202 فرستادم به 20002014 متوجه اشتباهم نشده بودم تا این که برام پیام اومد: شیلی 1 هلند 2؛ یعنی من...!! افق...!/
نادیا- 19ساله از خوزستان- شهرستان امیدیه: سوتی درحد تیم ملی... با مامان بزرگم رفتم خرید، مامان بزرگم رفت تو اتاق پرو، کفش هاش رو درآورد. بهش گفتم چرا کفش هاتو در آوردی مامان بزرگ؛ برگشت گفت: آخه زشته تو اتاق مردم با کفش برم!!! /
نگین اسماعیلی از بهشهر: دستفروش توی کوچمون داد می زد هندوانه... هندوانه... که یهو بلندگوش خراب شد و صداش قطع و وصل می شد؛ عمه من هم با اعتماد به نفس کامل گفت: اینقدر داد زد که هندوانش گیر کرد!!! هندوانه...!! بلندگو...!! من...!! عمه...!!/
سارا از لنده: یکی بیاد سوتی آبجی ما رو جمع کنه... رفتیم تو فروشگاه تخمه بخریم، بعد یه نفری اومد تو فروشگاه و گفت: آقا ببخشید، آدامس عسلی دارید؟ بعد آبجیم دست پاچه شد و گفت: آقا ببخشید، تخمه عسلی دارید؟!! اون لحظه بود که هر کی تو فروشگاه بود از خنده منفجر شد که اولین نفر هم خودم بودم. البته خودش تا یه هفته به خودش می خندید./
فریبا از کرج: بچه ها، آیا می دونستین مصرف ۱۰ حبه قند در طول روز، می‌تونه باعث افزایش حدود ۱۰ کیلوگرم وزن در طول سال بشه!!! اضافه وزن هم که عوارض زیادی داره، از بیماری‌های قلبی گرفته تا دیابت!!! وقتی چای می خورین، حواستون رو جمع کنین. متاسفانه خیلی از ما ذائقه خودمون رو به مصرف قند و شکر با انواع چای عادت دادیم و از اونجایی که همه ما علاقه زیادی به نوشیدن چای در طول روز داریم، زیاده‌روی تو مصرف قند و شکر می‌تونه باعث زیاد شدن کالری دریافتی و مبتلا شدن به چاقی و اضافه‌وزن رو با خودش به همراه بیاره./ حرف باباهای مهربون با نوجوونا.... پرسش آفتابگردون:/
یه هم باشگاهی- دخترونه: همیشه آرزوی پدری داشتم که باهام صحبت کنه٫ اگه کار بدی کردم، تنبیهم کنه٫ نه اینکه فکر کنین فوت کرده٫ زنده است اما اصلا به بچه هاش توجهی نداره٫ همش فکرش کارشه./
غزاله از شیراز: آفتابگردون، واقعا مطلبت عالی بود؛ این مطلب رو بلند تو خونه خوندم؛ تاثیرش خوب بود. منم عاشق شدم ولی روم نمیشه به بابام بگم. بازم واسه مطلبت ممنون./
زهرا- 15ساله: آفتابگردون، گل گفتی. من نه با بابام نه بامامانم رابطه خوبی دارم. اعضای خانوادم فقط به فکر خودشونن؛ به بقیه اعضای خونواده اهمیتی نمیدن. روابطمون خییییلی سرده. باهاشون صحبت هم کردم ولی فایده نداشت. به خانواده های خوبتون غبطه می خورم. دوستای گلم، قدر خانواده های خوبی رو که دارین رو بدونین./
سانیا از زاهدان: سلام هم پروازیا. یه کاری بهتون میگم، لطفا انجام بدین! توی نت باشگاه پرواز رو جستجو کنین، خیلی باحاله. لطفا نظر بدین چطور بود. /
سمیه مبشری: اتفاقا من شنبه برای از بین رفتن لک صورتم حجامت انجام دادم؛ خانمی که حجامت می کرد، گفت که حجامت برای از بین بردن جوش خیلی مفیده. درضمن پیامبر اکرم(ص) در مورد حجامت خیلی سفارش کردن؛ پس مطمئنا برای بدن مفیده. بعدش خیلی سرحال میشی و احساس سبکی می کنی. حتما انجام بدید./
مشاعره پروازی... "جیم" بده..../ غزال: جمعه داریم کنکور ما همه تجربی ها، بدرج باشگاه تا ختم کنند صلواتی هم باشگاهی ها! چیه؟!! شعر از خودمه دیگه!/
زهرا نیک طبیعت از مشهد_روستای تبادکان: جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست، عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست./
هانیه از کرمان: جز خدا کیست که در سایه مهرش بخزیم، رحمت اوست که هر لحظه پناه من و توست./
کوثر على پور از کرمانشاه: جان چه باشد که فداى قدم یار کنم؟ این متاعیست که هر بى سروپایى دارد./
عاطفه از تهران: جوانی چنین گفت روزی به پیری، که چون است با پیری ات زندگانی؟ بگفت اندر این نامه حرفی است مبهم، که معنیش جز وقت پیری ندانی./
زیبا از اردبیل- روستاى سقاواز: مسئول عزیز، گفتى جیم بده. ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج، ج... بفرمایید، اگه کمه بازم بفرستم؟! نه واقعا بچه ها کى شعر به این قشنگنى شنیده؟ من خودم نشنیده بودم!! به به! نظر بدیدن لطفا./
زهرا ابوالحسنی از مشهد: جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را، نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را. شهریار./
پریسا از کرمان: جهان سر به سر حکمت و عبرت است/ چرا بهره ما همه غفلت است./
**لطفا برای شرکت در مشاعره پروازی، واژه "مشاعره" رو اول پیامکتون بنویسین. حرف بعدی برای مشاعره..."چ" بده!/ صابره- 16ساله از مشهد: امروز دیدم تو کوچمون رو دیوار نوشتن 650 باشگاه پرواز. نمی دونین چقدر خوشحال شدم./
مینا دهدشتی: سوگندخانم، به نظر من با کسی که مرد زندگیه ازدواج کن؛ گاهی دوست داشتن بر اساس چیزهایی به وجود اومده که با ذره ای از مشکلات کمرنگ می شه؛ وقتی میگی مرد زندگی یعنی خوبی های زیادی ازش دیدی و همین خوبی ها باعث ایجاد علاقه و خوشبختیت می شه./
شادی: حرف دلمو زدی آبجی سوگند؛ منم دقیقا همین شرایط رو دارم ولی می خوام اونی که واقعا دوستش دارم رو انتخاب کنم چون همه تلاشش رو واسه خوشبختی من انجام میده. /
مونا از مشهدمقدس: سوگند خانوم، منم مثل شما تو دوراهی مونده بودم و با فکر خودم و مشورت با دیگران با کسی که دوستش داشتم ازدواج نکردم؛ الان خیلی خوشبختم و از همسرم واقعا راضیم. همسرم واقعا مرد زندگیه. موفق باشید./
سبا- 19 ساله از اصفهان: سوگند خانوم، به نظر من بشین کلاهت رو قاضی کن و ببین اون شخصی که دوستش داری توانایی اینو داره که در آینده بتونه مثل اون آقا مرد زندگی باشه و زندگی راحتی برات فراهم کنه؟ و اگه می بینی نمی تونه، ببین خودت می تونی تا آخرش نون و عشق بخوری؟ امیدوارم بتونی درست تصمیم بگیری. موفق باشی./
کوثر از بابل: سوگند خانم، اول اینکه زندگى با دوست داشتن کامل نمی شه. یعنى براى کامل کردن زندگیتون باید شرایط دیگه رو هم در نظر بگیرى و دوم این که اگه اون آقا پسرى که دوستش دارى، امکان فراهم کردن یک زندگى معمولى را داره و از نظر دین و ایمان قوی هستش، بنظر من می تونه خوشبختت کنه./
زهرا ابراهیمی- 19ساله: خانم سوگند، از قدیم میگن عاقلانه ازدواج کن، عاشقانه زندگی کن. بهتره منطقی برخورد کنی چون الان وارد زندگی مشترک نشدی و مسولیت به دوشت نیست، شاید برات سخت باشه منطقی برخورد کنی ولی زندگی بالا و پایین داره و مرد زندگی می خواد برای حامی شدن. موفق باشی./
اینم از مصاحبه.../ ریحانه- 17ساله از تهران- خیابون بهشتی منطقه15: مسئول جان، به گفته آقای زانیار(که گفته بودن دوست دارن بچه های باشگاه دور هم جمع بشن)؛ الان که تابستونه به فکرشی؟ کجا؟ الف- بله، تو کافی شاپ. ب- بله: تو خود دفتر مجله. ج- بله: توی پارک. د- خیر. ***هـ- حتی اگه من هم موافق باشم، به نظرتون پروازی ها می تونن از همه جای ایران بیان؟ خودتون بگین...!/
آزاده از میبد: فانتزی من اینه که بدونم مسئول مجهول باشگاه تو جام جهانی طرفدار کدوم تیمه؟ به جز ایران؟ 1_برزیل 2_آلمان 3_آرژانتین 4_پرتغال** 5_ فقط ایران./
شادی: سلام بچه ها. الان که دارم پیامک میدم 2 صبحه و داداشم خوابه و منو مجبور کرده بشینم بازی برزیل_کامرون رو نگاه کنم و دقیقه 80 بیدارش کنم!! آخه داداشه ما داریم؟!/
و اما جواب فانتزی پروازی ها.../ سارا: اونایی که تو مثلث برمودا غیب می شن، به نظر من میرن افق... بعله زهرا خانم./
زهره- 15ساله از دزفول_دزآب: شقایق خانم، باید بگم که سوژه بعدی تبلیغات ماه مبارک رمضان هستش!!! آخ جون، یه فانتزی برآورده کردم ./
آفاق از افق: چند تا آدم گردن کلفت اجیر کردم نزدیک افق که هر کی خواست توی فانتزیش تو افق محو بشه، طوری بزننش که حافظه اش پاک شه و فانتزیاش از یادش بره ! خسته شدم از این افق!!!/
مهدیه- 17 ساله از بابل _سوم ریاضی: آقا صادق، واقعا باهاتون موافقم. سوالات نهایی امسال واقعا نسبت به پارسال سخت بود!! الان که یاد سوالای حسابان و جبر میوفتم، واقعا....!؟!؟ من دیگه دارم میرم افق محو شم./
زیبا نظری از کرج: آقا صادق، باید بگم آموزش پرورش مخصوصا سوالات رو سخت طرح کرد تا بچه های سال های بعد بیشتر درس بخونن./
مطهره: آقا مسعود، این مهم نیست که تیم ملی والیبالمون قهرمان جهان بشه، مهم اینه که ما به قدرتمندی تیممون اطمینان داریم؛ درضمن اگه پیشرفت تیم همین جوری پیش بره، اگه خدا بخواد تا چندسال دیگه قهرمان هم میشیم./
محدثه: دیروز فهمیدم با یکی از اعضای تیم ملی والیبال نسبت فامیلی داریم. رفتم به همه گفتم فلانیه فامیلمونه. حالا نسبت فامیلی رو حال کنین.... پسر پسر عموی شوهر دخترخاله بابام..!!! خدایا این خوشی ها رو از ما نگیر!!!/
***سعید معروف: آقای تقدسی، باید بگم که کسی به جای من پیام نداده و من خود سعید هستم. خواهش می کنم برای صعودمون به جام جهانی دعا کنید. ممنونم(فرستنده هردو پیام سعید معروف: مهسا حسین پور 14 ساله از ارومیه!!!)/
ملیحه سرگزی از محله بابایان، پایین شهر زاهدان: آقا احسان، برای پیدا کردن همشهریا نیازی به تلاش زیاد نیست. فقط کافیه به مسئول باشگاه خواهش کنی پیام همشهریاتو درج کنه! وای اگه پیامم درج شه، ذووووق مرگ میشم!!! خدایا یعنی میشه؟ یعنی میشه...؟/
فاطمه- 14ساله از اسکو: خوب معلومه آقای احسان بختیاری، آگهی چاپ کنین و همه جای شهرتون بچسبونین./
خاطره همت جو از اهر: ما انسانها مثل مداد رنگی هستیم؛ شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر نباشیم؛ اما روزی برای کامل کردن نقاشیمان دنبال هم خواهیم گشت. تقدیم به تمام 650 ها./
زهرا از ساوه: فانتزی من اینه که بتونم یه سوسک رو بگیرم تو دستم!!!/
نگار رمضانی از خوزستان: خدمت هم باشگاهی عزیز باید عرض کنم که بعععععععله، ایران صد در صد شانس صعود داره؛ به شرطی که بچه های تیم به خودشون مغرور نشن و بهتر از همیشه بازی کنن. برای موفقیت تیم ملی فوتبال و والیبال کشورمون یه صلوات بلند بفرستین./
فاطمه از یزد: غروب جمعه است و باز تنهایی... غروب و این همه غربت چرا نمیایی؟!... زمین به دور سرم چرخ می زند، پس کی تمام می شود این روزهای یلدایی؟!/
بخش پرسش های من.../ سحر از سراب: سلام پروازیا، امیدوارم روزهای آفتابی تابستون بهتون خوش بگذره. یه سوال.... راه مبارزه با خیال پردازی و فکرهای عجیب و غریب چیه؟ انقدر راجع به نامرئی شدن و موجودات فضایی و... فکر کردم، کلافه شدم./
فاطمه: بچه ها، یه سوال داشتم... واسه از بین بردن سیاهی روی آرنج و زانو باید چیکار کرد.خواهشا راهنمایی کنید./
یه هم باشگاهی نگران مادر- دخترونه: سلام دوستان. کمک بدید لطفا... عروسمون و خانوادش، خیلی مامانم رو اذیت می کنن؛ حتی روی برادرم تأثیر بد گذاشتن، مادرم هیچ بدی بهشون نکرده ولی دیگه طاقت و تحمل مادرم تموم شده. هر شب از دستشون گریه می کنه. لطفا از طریق باشگاه عروسمون رو راهنمایی کنید. آخه هم باشگاهیمونه./
مهسا: هم پروازیا، سلام. یه سوال... اگه قرار بود خودتون نباشین و یه شیء باشین، دوست داشتین جای چه شیء ای بودین؟ چرا؟/

http://up.highboy.ir/up/highboy/style/cafe.png