close
دانلود آهنگ جدید
داستان

)

دلــــم میـــــــــخواد یـ روزیـــ 

یـــــــــه جایــــــــــی

هـــمــــون کـــه الان نــیــســت برگـــرده

بیــــــــاد از زنــــدگیـــــش بگـــه 

بگـــه انقــدر زیر فشـــار مشکلات بـــوده

کـــه داغــــون شـــده 

مــــن فقط نگـــاش کــــنــم 

بـــعد بگــــه تو نفریــــنم کــردی نه ؟!

تو چشــــمــــاش نگـــاه کـــنم بزنم زیـــــــره خـــنده 

اونقــــدر بخندم 

تا اشکــــام بریزه بیاد پــــایـــین 

بعــــــدم من اروم بــــگم ببخشــــید 

شمـــــا ؟؟!!!







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


کمک فرشته

موضوع: عاشقانه » داستان »


نویسنده:
تاریخ انتشار: چهارشنبه 8 مرداد 1393-ساعت: 20:34
مشاهده: 465

کمک فرشته

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد. 
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد، جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سهسال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


داستان حضرت یوسف



نویسنده:
تاریخ انتشار: پنجشنبه 04 ارديبهشت 1393-ساعت: 20:55
مشاهده: 535

ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻳﻮﺳـﻒ ﻭﻗﺘـﻲ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳـﺘﻨﺪ ﻳﻮﺳﻒ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﭼـﺎﻩ ﺑﻴﻔﮑﻨﻨﺪ، ﻳﻮﺳﻒ ﻟﺒـﺨﻨﺪﻱ ﺯﺩ .
ﻳﻬﻮﺩﺍ )ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ( ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﭼـﺮﺍ میﺧﻨﺪی؟
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺟﺎﻱ ﺧـﻨﺪﻩ ﻧﻴـﺴﺖ!
یوسف ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﺯﻱ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮐﺴـﻲ
ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺷـﻤﻨﻲ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ
ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪﻱ ﺩﺍﺭﻡ ! ﺍﻳﻨﮏ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﻴﻦ
ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻂ ﮐﺮﺩ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ
ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺗﮑﻴﻪ ﮐﺮﺩ ...







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


عزیزم گریه نکن خب!!!



نویسنده:
تاریخ انتشار: سه شنبه 02 ارديبهشت 1393-ساعت: 21:36
مشاهده: 518


پسر : سلام عزیزم، چطوری؟
دختر : سلام گلم، خیلی بد ..
پسر : چرا؟ چی شده؟
دختر : باید جدا بشیم
پسر : چـــــــــرا ؟
دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون.
خانواده منم راضین ..
الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه
چون مادر پسره اومده میخواد من رو ببینه...
پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای...
چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین ببینه... !!"surprise"
 







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


کمی درنگ 1



نویسنده:
تاریخ انتشار: دوشنبه 11 فروردين 1393-ساعت: 1:4
مشاهده: 536

داستان کوتاه بلند پروازی
دختر دانشجویی در رشته ی روانشناسی مشغول تحصیل بود، سه خواهر داشت که یکی از آن ها در دوره ی دبیرستان تحصیل می کرد و دو خواهر دیگر دوران راهنمایی را پشت سر می گذاشتند، پدرشان بقالی کوچکی داشت که از عرق جبینش چندرغازی کسب می کرد تا هزینه ی تحصیل دخترانش را بپردازد.از میان دخترانش، دختر دانشجویش یک دختر استثنایی بود، بسیار باهوش و زرنگ و نیز خوش مشرب و خوش اخلاق، بگونه ای که هم کلاسی هایش برای دوستی با او با هم رقابت می کردند.خودش داستان زندگی اش را چنین تعریف می کند:روزی از روزها که پس از پایان درس از دانشگاه خارج می شدم ناگهان جوانی زیبا رو با قامتی رعنا و لباسی برازنده روبرویم سبز شد، چنان به من خیره شده بود که گویا سالهاست مرا می شناسد! با بی توجهی به راهم ادامه دادم اما رهایم نمی کرد و قدم زنان پشت سرم حرکت می کرد، با صدایی آرام و کودکانهگفت: به خدا دوستت دارم، عاشقتم، مدتهاست به تو می اندیشم، می خواهم با تو ازدواج کنم! شیفته ی اخلاقت شده ام!به سرعتم افزودم، قدمهایم می لرزید و عرق از پیشانی ام سرازیر شده بود. تاکنون با چنین صحنه ای مواجه نشده بودم، هراسان به خانه رسیدم و آن شب تا صبح صحنه ای که اتفاق افتاده بود را مرور می کردم.روز بعد هنگام خروج از دانشگاه دوباره او را دیدم… درحالی که لبخندی زیبا بر لبانش نقش بسته بود در مقابلم ایستاد و سخنان عاشقانه ی دیروزش را تکرار کرد. دوباره با بی توجهی راه خانه را در پیش گرفتم اما رهایم نمی کرد، نهایتا نامه ای بسویم انداخت و راه بازگشت را در پیش گرفت… متردد بودم نامه را بردارم یا نه؟ دستانم می لرزید، دلهره داشتم، پس از چند دقیقه کشمکش با درونم بالاخره نامه را برداشتم، نامه ای مملو از جملات عاشقانه و همچنین حاوی معذرت خواهی بابت اعمال نسنجیده اش. نامه را پاره کرده و در سطل آشغال انداختم.دیری نگذشت که صدای زنگ تلفن را شنیدم،

ادامه مطلب کمی درنگ 1






http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


اغاز عشقی دوست داشتنی ^_^



نویسنده:
تاریخ انتشار: یکشنبه 03 فروردين 1393-ساعت: 21:54
مشاهده: 431

دختر داشت توی کافه تریا کاپوچینو میخورد،
پسری اومد یه کاغذ تاشده انداخت روی میزش ورفت !
دختره خیلی با خودش کلنجار رفت که کاغذو برداره یا نه ؛ آخر اون برداشت گذاشت لای دفترش .
شب تو اتاقش از خود پرسید آیا این پسر میتونه آغاز راه خوشبختی باشه یا شاید بدبختی؟ بالاخره دل به دریا زد کاغذ باز کرد با کمال تعجب دید که روی کاغذ با خط زیبا نوشته شده :
(کاپوچینو رو با نی نمیخورن بزغاله!!!)







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


رمان بسیار بسیار زیبای درسا



نویسنده:
تاریخ انتشار: سه شنبه 27 اسفند 1392-ساعت: 22:1
مشاهده: 1555

سلام و با عرض خسته نباشید!!!

با توجه به در خواست های شما

داستان «درسا» رو به طور کامل در اختیارتون میذارم

دوستان اعتماد کردم امیدوارم در جای دیگه ای پخش نشه؛

 برای دانلود اینجا کلید کنید







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif


رمان بسیار زیبای در جستجوی گنج

موضوع: عاشقانه » داستان »


نویسنده:
تاریخ انتشار: سه شنبه 27 اسفند 1392-ساعت: 21:52
مشاهده: 505

سلام خسته نباشید دوستان

با توجه به درخواست عزیزان

رمان «در جستجوی گنج »رو در اختیارتون میذارم

برای دانلود اینجا کلید کنید

 







http://up.highboy.ir/up/highboy/style/new-chat.gif
http://highboy.ir/images/ads/charge_468_3.gif



تبلیغات


برندگان مسابقه


اخرین نظرات شما


ورود کاربران


عضويت سريع


موضوعات مطالب


درباره ما


آمار کلی سایت


آخرین کاربران


مطالب تصادفی


صفحات اضافی سایت


پشتيباني آنلاين


تبادل لینک هوشمند


لینک دوستان


خبرنامه ایمیلی


تبلیغات


امکانات جانبی


بازی انلاین

  • ارشیو بازی های انلاین