close
چت روم
داستان

چهارشنبه 27 تیر 1397

[سایت تفریحی و سرگرمی بلند پرواز]

http://up.highboy.ir/up/highboy/style/sms.png

http://up.highboy.ir/up/highboy/style/del%20neveshte%20highboy%20copy.png

جستجوگر پیشرفته سایت





خبر های جدید

افتتاح چت روم-افتتاح کافه پرواز-افتتاح صفحه اینستاگرام-اضافه شدن عمو حسن به نویسندگان سایت-اپدیت قالب به مناسبت ماه رمضان

تبلیغات

  اریا سی اس محل تبلیفات شما


دلــــم میـــــــــخواد یـ روزیـــ 

یـــــــــه جایــــــــــی

هـــمــــون کـــه الان نــیــســت برگـــرده

بیــــــــاد از زنــــدگیـــــش بگـــه 

بگـــه انقــدر زیر فشـــار مشکلات بـــوده

کـــه داغــــون شـــده 

مــــن فقط نگـــاش کــــنــم 

بـــعد بگــــه تو نفریــــنم کــردی نه ؟!

تو چشــــمــــاش نگـــاه کـــنم بزنم زیـــــــره خـــنده 

اونقــــدر بخندم 

تا اشکــــام بریزه بیاد پــــایـــین 

بعــــــدم من اروم بــــگم ببخشــــید 

شمـــــا ؟؟!!!








کمک فرشته

درِ مطب دکتر به شدت به صدا درآمد. دکتر گفت در را شکستی! بيا تو. در باز شد و دختر کوچولوی نه ساله ای که خيلی پريشان بود به طرف دکتر دويد و گفت : آقای دکتر! مادرم! مادرم! و در حالی که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد، مادرم خيلی مريض است. دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوری، من برای ويزيت به خانه کسی نميروم. دختر گفت : ولی دکتر، من نميتوانم، اگر شما نياييد او ميميرد! و اشک از چشمانش سرازير شد. 
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر، دکتر را به طرف خانه راهنمايی کرد، جايی که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود. دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص، تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد. او تمام شب را بر بالين زن ماند، تا صبح که علايم بهبودی در او ديده شد. زن به سختی چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاری که کرده بود تشکرکرد. دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کنی، اگر او نبود حتماً ميمردی! مادر با تعجب گفت : ولی دکتر، دختر من سهسال است که از دنيا رفته! و به عکس بالای تختش اشاره کرد. پاهای دکتر از ديدن عکس روی ديوار سست شد. اين همان دختر بود! يک فرشته کوچک و زيبا








ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻳﻮﺳـﻒ ﻭﻗﺘـﻲ ﻣﻲﺧﻮﺍﺳـﺘﻨﺪ ﻳﻮﺳﻒ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﭼـﺎﻩ ﺑﻴﻔﮑﻨﻨﺪ، ﻳﻮﺳﻒ ﻟﺒـﺨﻨﺪﻱ ﺯﺩ .
ﻳﻬﻮﺩﺍ )ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ( ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﭼـﺮﺍ میﺧﻨﺪی؟
ﺍﻳﻨﺠﺎ ﮐﻪ ﺟﺎﻱ ﺧـﻨﺪﻩ ﻧﻴـﺴﺖ!
یوسف ﮔﻔﺖ: ﺭﻭﺯﻱ ﺩﺭ ﻓﮑﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﮐﺴـﻲ
ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺩﺷـﻤﻨﻲ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﮑﻪ
ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪﻱ ﺩﺍﺭﻡ ! ﺍﻳﻨﮏ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻫﻤﻴﻦ
ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﻦ ﻣﺴﻠﻂ ﮐﺮﺩ، ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ
ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﺗﮑﻴﻪ ﮐﺮﺩ ...









پسر : سلام عزیزم، چطوری؟
دختر : سلام گلم، خیلی بد ..
پسر : چرا؟ چی شده؟
دختر : باید جدا بشیم
پسر : چـــــــــرا ؟
دختر: یه خانواده ای من رو پسندیدن واسه پسرشون.
خانواده منم راضین ..
الانم باید ازت تشکر کنم بخاطر همه چیز و باید برم خونه
چون مادر پسره اومده میخواد من رو ببینه...
پسر : اشکات رو پاک کن...تا بهتر جلو چشم بیای...
چون مادرم نمیخواد عروسش رو غمگین ببینه... !!"surprise"
 








داستان کوتاه بلند پروازی
دختر دانشجویی در رشته ی روانشناسی مشغول تحصیل بود، سه خواهر داشت که یکی از آن ها در دوره ی دبیرستان تحصیل می کرد و دو خواهر دیگر دوران راهنمایی را پشت سر می گذاشتند، پدرشان بقالی کوچکی داشت که از عرق جبینش چندرغازی کسب می کرد تا هزینه ی تحصیل دخترانش را بپردازد.از میان دخترانش، دختر دانشجویش یک دختر استثنایی بود، بسیار باهوش و زرنگ و نیز خوش مشرب و خوش اخلاق، بگونه ای که هم کلاسی هایش برای دوستی با او با هم رقابت می کردند.خودش داستان زندگی اش را چنین تعریف می کند:روزی از روزها که پس از پایان درس از دانشگاه خارج می شدم ناگهان جوانی زیبا رو با قامتی رعنا و لباسی برازنده روبرویم سبز شد، چنان به من خیره شده بود که گویا سالهاست مرا می شناسد! با بی توجهی به راهم ادامه دادم اما رهایم نمی کرد و قدم زنان پشت سرم حرکت می کرد، با صدایی آرام و کودکانهگفت: به خدا دوستت دارم، عاشقتم، مدتهاست به تو می اندیشم، می خواهم با تو ازدواج کنم! شیفته ی اخلاقت شده ام!به سرعتم افزودم، قدمهایم می لرزید و عرق از پیشانی ام سرازیر شده بود. تاکنون با چنین صحنه ای مواجه نشده بودم، هراسان به خانه رسیدم و آن شب تا صبح صحنه ای که اتفاق افتاده بود را مرور می کردم.روز بعد هنگام خروج از دانشگاه دوباره او را دیدم… درحالی که لبخندی زیبا بر لبانش نقش بسته بود در مقابلم ایستاد و سخنان عاشقانه ی دیروزش را تکرار کرد. دوباره با بی توجهی راه خانه را در پیش گرفتم اما رهایم نمی کرد، نهایتا نامه ای بسویم انداخت و راه بازگشت را در پیش گرفت… متردد بودم نامه را بردارم یا نه؟ دستانم می لرزید، دلهره داشتم، پس از چند دقیقه کشمکش با درونم بالاخره نامه را برداشتم، نامه ای مملو از جملات عاشقانه و همچنین حاوی معذرت خواهی بابت اعمال نسنجیده اش. نامه را پاره کرده و در سطل آشغال انداختم.دیری نگذشت که صدای زنگ تلفن را شنیدم،

ادامه مطلب کمی درنگ 1







دختر داشت توی کافه تریا کاپوچینو میخورد،
پسری اومد یه کاغذ تاشده انداخت روی میزش ورفت !
دختره خیلی با خودش کلنجار رفت که کاغذو برداره یا نه ؛ آخر اون برداشت گذاشت لای دفترش .
شب تو اتاقش از خود پرسید آیا این پسر میتونه آغاز راه خوشبختی باشه یا شاید بدبختی؟ بالاخره دل به دریا زد کاغذ باز کرد با کمال تعجب دید که روی کاغذ با خط زیبا نوشته شده :
(کاپوچینو رو با نی نمیخورن بزغاله!!!)








سلام و با عرض خسته نباشید!!!

با توجه به در خواست های شما

داستان «درسا» رو به طور کامل در اختیارتون میذارم

دوستان اعتماد کردم امیدوارم در جای دیگه ای پخش نشه؛

 برای دانلود اینجا کلید کنید











تبلیغات


برندگان مسابقه

    سجاد

اخرین نظرات شما



ورود کاربران


عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد


درباره ما

    بسم الله الرحمان الرحیم با سلام این سایت با ضمینه های طنز قصد دار جوانان و نوجوانان کشور را با فرهنگ ها و رفتار های درست و نادرست خود اشنا کند تا به اصلاح و تقویت انان بپردازند تا جامعه ای بدون فرهنگ های نادرست داشته باشیم برای همین این سایت بلند پرواز نامیده شد زیرا هرچند این اهداف دورازدسترس هستند ولی نا ممکن نیستند. این سایت میتواند جایگزین مناسبی برای باشگاه پرواز تلتکست در دنیای مجازی و شبکه های اجتماعی ناسالم باشد تا در راستای فرهنگ ایرانی-اسلامی جامعه ای درست تر داشته باشیم

آمار کلی سایت

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 383
    کل نظرات کل نظرات : 773
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 292

    آمار بازدید آمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 870
    باردید دیروز باردید دیروز : 473
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 6
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 6
    بازدید هفته بازدید هفته : 1,854
    بازدید ماه بازدید ماه : 12,471
    بازدید سال بازدید سال : 20,088
    بازدید کلی بازدید کلی : 875,585

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آِ ی پیآِ ی پی : 54.92.163.188
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :




پشتيباني آنلاين

    ارتباط با مدیر

تبادل لینک هوشمند

    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان سایت تفریحی سرگرمی بلند پرواز وآدرس http://highboy.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد


خبرنامه ایمیلی


تبلیغات


امکانات جانبی


بازی انلاین

  • ارشیو بازی های انلاین